ملا محمد مومن كرمانى
411
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
حبل المتين حيات آن خورشيد [ صفات ؟ ] را مقطوع ، و جمعى كه در ركاب آن آفتاب درخشان فلك سرورى بودند - بعضى مقتول ، و برخى اسير سرپنجه تقدير شده ، و با تنى زخمدار و ناتوان ، نيمجانى به ساحل نجات رسانيده ، خود را به خدمت مهر سپهر جلالت و شان ، برادر كامكارش رسانيده ، قضيه نامرضيهء خان ذوى الاقتدار [ را ] معروض داشته . بعد از استماع اين نادره قضيه جانگداز [ سردار سرافراز ] با جميع سركردگان و سرداران ، گريبان صبر و شكيبائى را چاك ، و خود را از فرط خشم و [ ] اميرويس ملعون ، با سر نخوت نشان به عزم نهب و غارت قشون ، از قلعه [ بيرون ] و يورش ، [ b 65 ] و چون در آن وقت چنين ، با تفرقه سپاه ، جمعآورى مشكل بود - تمامى سركردگان سپاه دلخسته و ناتوان -
--> جنگ و گريز ادامه داشت ، ولى در خود سپاه خسرو خان گفتگوهاى ديگرى پيش آمد . توضيح آنكه « هر روز در مجلس او كه شيلان و سفره كشيده مىشد - به طريق كفار گرجستان ، لحم خنزير و خمر علانيه مىخوردند - و سركردگان سپاه قزلباشيه مىبايست زيردست سرداران گرجى بنشينند ، و به خاطرههاى ايشان اين معنى گران مىآمد . . . سپاه تن به جنگ در نمىدادند . . . در حملهاى كه « گولى توپ و تفنگ مثل تگرگ آتشين مىريخت ، سردار گرجى به غيرت آمد . . . به على قلى خان [ حاكم كرمان ] به تكليف رفاقت نمود . . . على قلى خان تساهل نموده ، خسرو خان ، على قلى خان را در موقف طعن و تشنيع و اهانت درآورده ، گفت : - بنىعم مرا ، تو به قتل رساندهاى - نه افاغنه . ( مجمع التواريخ ، ص 16 ) « وقت صبح خسرو خان عادت خواب داشت ، « چون صبح شد . . . امير اويس با چهار پنج هزار سوار مستعد از قلعه برآمده ، اول بر خسروخان ريخت ، و او را با جميع رفقا فى الفور به قتل رسانيد . . . » ( مجمع التواريخ ص 17 ) . و سربازان او به جاهاى دوردست مانند هرات و سيستان و كرمان متفرق شدند - و اين واقعه در سال 1124 ه / 1712 ) واقع شد - و كلمه « خسرو ميرزا » تاريخ قتل او و حدوث آن واقعه است . » تاريخ واقعه ضبط مجمع التواريخ با متن ما يكسالى تفاوت دارد . خدا كند به خاطر تطابق ماده تاريخ « خسرو ميرزا » اين مساهله نشده باشد . بنابراين ، درين روزها ، اختلاف ميان امرا ، خصوصا امراى كرمان و گرجىها به منتهاى حد خود رسيده بوده است .